تبليغاتX
دلــم از دنیـــا و آدمــاش خیــلی گرفته!

 

۱۱ ماه بود یه مُشکل ِ خانــومــــانه حـــاد! داشتم...!

کُلی تلــاش کردم تا خوب شه!

امروز که رفتم دکتر گفت: برطرف شده!!!!

انـــقـــــده خوشـــــــــــــحـــــــــــالـــــــــم!

 

+ تاريخ شنبه 1390/11/08ساعت 20:33 نويسنده زهرا |

 

حالــم خوب نیست...

سرم درد میکنه

حالت تهوع دارم

دست و پاهام ضعف میره

دلم و کمرم درد میکنه

بی حالم...

دقیقآ میفهمه چِمه!

میگه: میشه منُ برسونی ترمینال؟

با اینکه دلم نمیخواد از رختخواب کَنده بشم، قبول میکنم!

رَفتِش!

و امروز یک ماه و هفت روزِش گذشت...!!!!

 

+ تاريخ جمعه 1390/11/07ساعت 14:55 نويسنده زهرا |

 

میگه: ما تصمیم گرفتیم سکه طلا رو از زندگیمون حذف کنیم! کُلن!!!!

میگم: خوب؟

میگه: خوب ما تصمیم گرفتیم سکه طلا رو از زندگیمون حذف کنیم دیگه!!!!!

میگم: خوب؟ باقیش؟

میگه: بگو چندتا سکه ی مبارک باد دوست داری مِهریه ات کنم؟؟؟؟؟

میگم: تو زحمت میوفتی!

میگه: سکه، سکه ست دیگه زن! تازه اونم عندالاستطاعه ست!

میگم: یه بسته ش کافیه...!

میخندیم ولی به تلخی...

+ تاريخ پنجشنبه 1390/11/06ساعت 22:34 نويسنده زهرا |

 

 سر یک سِری مسایلی!

من مجبور شدم زنگ بزنم از داداش ِ "او" شماره دوستِ "او" رو بگیـرم بدم به داداش ِ خودم!!!!

شماره رو زدم تو گوشیم، برای اینکه پاک نشه، شمارهه رو گرفتم!

ولی وقتی قطع کردم که برای طرف میس کال افتاده بود...!!!

انقدر بهم استرس وارد شده بود که نگو و نپرس!!!

اونم پشت سر هم زنگ میزد و اس مس میداد! یه وضعیت کَنه ای...!

یهش اس مس دادم و توضیح دادم که چی شده و اونم عذر خواهی کرد و به "او" و داداشم سلام رسوند!!!!

۲۴ ساعت استرس داشتم که به "او" چه جوری توضیح بدم!!!!! یه وضعیت مضطربی!

وقتی زنگ زد و براش تعریف کردم، میگه: خوب حالا تو هم! من گفتم چی شده!!!! عیبی نداره که...!!!!

من

 

+ تاريخ پنجشنبه 1390/11/06ساعت 0:22 نويسنده زهرا |

 

این روزها امیــد ندارم...

آرزو و انگیـــزه ندارم...

خستـم، کلــافـم...

رو به عقب حرکت میکنم...

دنبال ِ گذشته ها میگردم...

حِس و حال های گذشته...

دوست های قدیمی...

اتفاقات قدیمی، حرف های قدیمی...

انگار یه چیزی اون دور دورها جا گذشتم...

حوصله ی زندگی رو ندارم...

دوست دارم با خاطراتم سرگرم باشم...

با احساسات ِ قدیمی...

 

+ تاريخ چهارشنبه 1390/11/05ساعت 22:46 نويسنده زهرا